داشتم یه پست میدیدم

به دلم اومد بیام اینجا بنویسم

امشب تولدمه

و من حالم...

اربعین رفتم کربلا...

اصلا انقدر گرفتار نبودم که الان هستم...

اصلا...

بعد که اومدم

خیلی بلا اومده سرم

اومدم امشب تولدمه باهاشون حرف بزنم

بگم بابام امام حسین(ع)

بگم عمو

حضرت عباس(ع)

یه نگاهی به زائر کربلاتون نمی کنید یعنی؟!

یه رحمی به اونکه اربعین خانوادش رو راضی کرد بیان همگی پابوست، نمیکنی؟!

الله وکیلی

بابا حسین

تنهام

مریضم

حالم بده

ینی دلشو امشب رحم نمیاری؟!

ینی امشب بهش نمیگی ما دختر دستت دادیم

برگرد داره گریه میکنه؟!

ینی امشب به زائر تشنه کربلات یه کادوی تولد نمیدی؟!

بابا

دلم خونه

کسیو ندارم جز تو

از خدا بگیر

حتی اگه شره

حتی اگه بده

تو از خدا بگیر و خیرش کن برام

خوبش کن برام

تو میتونی...

عمو جان

حضرت عباسم

یه امشبو برام باب الحوائجی نمیکنی خوشحال شم؟!

یه پیامی بده

برگرده

عمو خستم

یه چشمم خونه یکیش اشک

عمو

دستمو بگیر

برشگردون

من دیگه نا ندارم

تو بیا به دادم برس

کی گفته من بی کس و کارم؟!

کی گفته من پناه ندارم؟!

کمکم کنین

خوشحالم کنید

من کسیو جز شما ندارم

من به شما پناه اوردم

به زائر کربلا آرزوشو بدید

من سر قولم میمونم

یا امام حسین(ع) یا حضرت عباس(ع) یا امام علی(ع)

جون زهرای مرضیه (س) و مزار گمشده اش

یه لطفی یه کرمی

یه هدیه ای...

بهم رحم کنید

به مریض کربلا بهم رحم کنید...


[ دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲ ] [ 21:13 ] [ کسی که رسیده✨️❤️ ]
[ ]